ميرزا محمد حيدر دوغلات
591
تاريخ رشيدى ( فارسي )
آن زمان از پى همايون پادشاه به رسالت آمده بود . وى نيز حاضر بود كه ايشان اين خواب مذكور را گفتند . مولانا محمد گريان شد و عذر تقاصير خواستن گرفت و التماس نمود كه براى همايون پادشاه مكتوبى ارسال نمايند و الحاح نمود . ايشان نوشتند كه ، بيت : هماى گو نيفكن سايه شرف هرگز * در آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد و در اين كرامت ، تجنيس جميله هست . ( 284 ر ) آن آن است كه هماى پادشاه در آن ديار كه طوطى كم از زغن بود سايه نيفكند « 1 » و سرگردان رفت . 762 در يانگىحصار كاشغر در ماه رجب صايم بودم ، به ملازمت ايشان نشسته بودم كه از جايى طعام آوردند و من بىتحاشى افطار كردم . فردايش نيت قضاى روزه گذشته كرده بودم و به ملازمت ايشان رفته ، همان صورت شد . روز ديگر نيز نيت همان قضا كرده رفته بودم ، باز طعام حاضر شد . حصّه جدا ساختند و فرمودند كه پيش فلان كس بريد كه روزههاى ايشان را تمام ضايع مىسازيم و حال آنكه هيچكس از نيت صوم من واقف نبود . « 2 » ديگر در ايامى كه در لاهور بودم ، قندهار را از گماشتگان كامران ميرزا ، پسر شاه اسماعيل كه شاه طهماس نام دارد از عراق آمده گرفت و به معتمدان خود داد و برگشت و از اين اندوه بسيار به كامران ميرزا رسيد و با بنده گفت كه اندوه بسيار دارم ، و اين حال به ايشان رسان . من به ايشان عرض كردم . روز ديگر كه به ملازمت ايشان رسيدم فرمودند كه حضرت ايشان را در واقعه ديدم ، از من پرسيدند كه چرا مكدرى ؟ گفتم كه از جهت كامران ميرزا مكدرم كه قندهار را تركمان گرفته است . چون خواهد شد ؟ ايشان پيش آمدند و دست مرا گرفتند و گفتند : كه هيچ غم مخور كه به سهولت خواهد گذشت . و همچنان شد كه گفته بودند . كامران ميرزا به سر قندهار رفت ، آن كس شاه طهماس كه در قندهار بود ، قندهار را به ميرزا كامران به صلح داد و اين امر از تركمان عجب بود . زيرا كه سياست شاهان ايشان از آن بيشتر است كه ملازمان اين كار توانند كرد . بارى به هر
--> ( 1 ) . نگ : + مولانا محمد . ( 2 ) . نگ : - در يانگى حصار . . . نبود .